کانون سردفتران و دفتریاران

چهارشنبه, 27 تير 1397

پیش درآمد / غدیریه

بسم‌الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایڑ امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب و الائمڑ المعصومین (علیهم‌السلام)
اوصاف علی به هر زبان باید گفت
این ذکر به پیدا و نهان باید گفت
در جشن ولیعهدی مسعود علی (ع)
تبریک به صاحب‌الزمان (عج) باید گفت
*** عید سعید غدیرخم مبارک ***
وه! چه خوش گفت فردوسی پاک‌زاد؛
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی (ص) و وصی (ع) گیر جای
** عاشقان، عیدتان مبارک**
علی در عرش اعلی بی‌نظیر است
علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نویسم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است
* عید غدیر، عید اکمال دین و اتمام نعمت *
** عید آل‌ا... و اهل بیت عصمت و طهارت **
*** عید امامت و ولایت و وصایت و سیادت ***
** و آغاز امامت ائمڑ الهدی و المعصومین **
* بر خانوادة بزرگ سردفتری مبارک *

 
غدیریه
 
ای ساقی مستان ده جامی ز می احمر
بر جام بریز آن آب برجان بزن آذر[1]
ای واعظ شهر امروز از پند معافم دار
زیرا که چنان مستم نشناسم پا از سر
بر چین تو بساط زرق یک لحظه بهل ما را
از امر به‌معروف و وز نهی عن‌المنکر
آخر زچه ترسانی از دوزخ آنرا کو
جانش همه یک شعله است پیکر همه خاکستر
بر سوته‌دلان عشق دوزخ نه روا باشد
خود مثل تو خامان را آتش بزنند اندر
این دلق ریایی را یک‌سوی بنه و‌آنگاه
در حلقة رندان آی اخلاص و صفا بنگر
در روز غدیرخم دم زن ز می و از خم
وز نالة نای و عود و‌ز بانگ دف و مِزمر
امروز مه تابان بر چرخ ولایت شد
عهد خوش و دور خوش بگرفت فلک از سر
یعنی علی (ع) عالی بر مسند احمد (ص) شد
با نصّ رسول حق با وحی حق داور
از تابش آن خورشید ذرات همه عالم
بگرفت روانی نو از کهتر و از مهتر
خواندند سرود سور جمله به‌زبان حال
زهره به‌نوا آورد در بزم دف و مِزمر
«جاء الفرح الاعظم جاء الفرج الاکبر
جاء الملک الافخم جاء القمر الانور»[2]
جبریل امین آمد با صد شعف و شادی
آورد پیام حق بر حضرت پیغمبر(ص)
کای جان همه عالم خواهم که همی‌باشد
در مملکت امکان بعد از تو علی (ع) سرور
در کار‌گه خلقت غیر تو نبُد ما را
در کسوت ناسوتی مانند علی (ع) مظهر
این سرّ نهانی را باید که عیان سازی
وقت است شود ظاهر آن راز که بُد مضمر
عنوان ولی الله در شأن علی(ع) باشد
این تاج خلافت را زیبنده بود آن سر
در دفتر دین او را سر‌لوحه چو بسمل دان
بی بسمله هر کاری کوته بود و ابتر
حاصل ز نهال دین خود معرفتش باشد
بی‌حاصل آن شاخی کز آن نستانی بر
بر پیکر ایمانی امروز دهم جانی
گسترده کنم خوانی از نعمت کاملتر[3]
بازوی یدالله را بگرفت و بلندش کرد
با صوت رسای خود فرمود در آن معشر
کای حاضر خود می‌دان بر غائب هم برسان
یکسان بود این فرمان بر ابیض و بر اسمر
بر جان شما اولی از جان شما هستم
آن را که منم مولیû مولاش بود حیدر
قرآن و علی (ع) هرگز نبوند جدا از هم
آن راهنما را هست شایسته چنین رهبر
کشتی نجات است او اندر بر او آیید
توفان حوادث را او هست گران لنگر
از نور ولای او روشن دل هر مؤمن
وز ظلمت عدوانش تاریک دل کافر
گر بر سر خوان دهر بنشیند، برخیزد
با بازدهی بسیار برداشت بسی کمتر
دستی به‌دعا برداشت رو سوی سما افراشت
کای بار خدای من ای آن‌که تویی داور
آن را که بود یارش تو دوست همی‌دارش
بر خصم تبه‌کارش هم خشم فرود آور
پیروز بدار آن را کو را بدهد یاری
بی‌یار گذار آن را کو را نشود یاور
افسوس و دریغا از نادانی این امت
موسی بهلند آنگاه چسبند به گاو نر
فرصت‌طلبانی چند در سقف بنی ساعد
بر غصب خلافت دست دادند بیکدیگر
چون سامری بد کیش از نغمه عجل خویش
هارون ولایت را کردند چنان مضطر
شد خانه‌نشین مولا با رنج و غم بیمر
شد بسته درِ رحمت بر خلق جهان یکسر
شد ملک سلیمانی بازیچة دیو و دد
اندر کف اهریمن افتاد چو انگشتر
آن منبر کو شد راست از تیغ کج مولا
دادند ورا دشنام بالای همان منبر
و آن تیغ که از او بود در دست مسلمانان
دیدی که چسان بشکافت او را سر بی‌مغفر
در خانة دل مولا جز عشق تو هیچم نیست
با مهر و ولای تو زاده است مرا مادر
مدحت نتوانم کرد، خامش نتوانم شد
از هرچه که بتوان گفت هستی تو از آن برتر
این برگ ستایش را گر خط قبول افتد
از فخر همی‌سایم سر بر فلک اخضر
چون موسوی بیدل[4] دریوزة کوی تو‌است
با گوشة چشم لطف یک لحظه بر او بنگر

 


[1]. ای ساقی مستان ده جامی ز می احمر
بر جام بریز آن آب برجان بزن آن آذر
 
[2] . جاء الفرح الاعظم جاء الفرج الاکبر
جاء الملک الافخم جاء القمر الانور
شاعر، این بیت را از دیوان شمس تبریزی اقتباس نموده است.
[3] . بعد از این بیت، بیتی دیگر بوده که از قلم افتاده و ـ متأسفانه جهت چاپ ـ در دسترس نبوده است.
[4] . موسوی بیدل، تخلص شاعر؛ حضرت آیت‌ا... حاج سیدابوالفضل موسوی‌زنجانی (1371 ـ 1279 هـ.ش) فرزند مرحوم حضرت آیت‌ا... حاج سیدمحمد موسوی زنجانی است.